دلی-بای ِ من، تا تو هستی هیچ چراغی نور نمی‌دهد، خورشیدکم. تو با لکنت حرف بزن که من با لکنت تو را ببوسم. به زبانت فشار بیاور زمانی طولانی تا چیزی بگویی، به لب‌هام فشار می‌آورم زمانی طولانی تا تکه تکه و لکنت‌دار ببوسمت. زبانت می‌گیرد؟ خیال کن لب‌های من هم می‌گیرد. به لب‌های تو می‌گیرد. بگذار تکه تکه ببوسمت، تکه تکه پرپرت کنم، بوی تنت را بنوشم. با لکنت. جوری که خدا هم مجنون شود. 
نمی‌شود؟ 

/ دلی بای و آهو - عباس معروفی
 

/ 0 نظر / 6 بازدید