لاف عشق و گله از يار زهی لاف دروغ
عشق بازان ِ چنين مستحق هجران‌اند
مگر ام چشم سياه تو بياموزد کار
ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند

/ 6 نظر / 2 بازدید
arezoo

لاف نبوده...

arezoo

آخه اينجوری خوب نيست دوست جون...که بعد از اينکه یک دوره ی انگار تموم نشدنی ؛غيردلخواه و نامفهوم پیش میاد-که کی میدونه ...شاید هم همیشگی باشه- راستی قبل رو انکار کنيم يا انقدر سنگين در موردشون قضاوت کنيم...یا حق رو کامل به اون دیگری بدیم...آخه اينجوری آدم هيچی ازش نميمونه...اينجوری آدم ته دلش ميميره و همينطور مرده ميمونه

arezoo

هر صبح که هوا تاريک روشنه ذهنم بيرون زدن ها و راه رفتن هات رو دوره ميکنه...یعنی امروز هم ؟...و می دونه کاری از دستش بر نمياد...خدايی هم نداره که دعا کنه...فقط يک لحظه تو ذهنش آرزو ميکنه که کاش بشه آدم انقدر نگاهش رو به اون جای خالی و خسته از غیردلخواهی اون تو ندوزه...نه اينکه نگاه نکنه ...نه! کاش ميشد انقدر خيره نشيم بهش....

arezoo

پرت و پلا گفتم.....شک ندارم....

elham

آرزو بر جوانان عيب نيست عزير جان ام!!

elham

نه تنها که عيب نيست... خيلی هم خوبه... من هم هر روز صبح بيرون رفتن ها و راه رفتن ها رو دوره می کنم... حتا وقتی هيچ کدوم از اونا هرگز تکرار نشن... مهم نيست... همين که زمانی بوده... خيلی قشنگه...