شب بود، من پشت میز مرد نشسته بودم و مرد روی پله سیگار می‌کشید. گفته بودم می‌روم. گفته بود نمی‌گذارم. گفته بودم چطور؟ گفته بود: ‌you can check out any time you want but you can never leave

آن سال‌ها زیاد کار می‌کردیم – کار تفریح‌مان بود.
 

/ 1 نظر / 22 بازدید
زهره

چه حسی داشت خوندن وبلاگت برای من که اتفاقی دیدمت الهام..همین طور خوندم و خوندم و بغض و اشک و...