یادم تو را فراموش....

«یاد» هم چیز غریبی ست. برای من، می آید و می رود و آنقدرها گیر نمی کند بهم. علمایی آن را بی وفایی و بی احساسی می گویند. من؟ واقعیتش فرقی ندارد برام. 

داشتم میگفتم... «یاد» چیز غریبی ست. کلا که چیز خاصی یادم نیست از هیچ چیز! گاهگداری اما یک چیزهایی که به یادم می آید، دو به شک می شوم که آیا اصلا این چیزها اتفاق افتادهاند یا من داستان ساختهام برایشان - محض جلای روح و روان آشفتهی آن سال ها...

و نمی دانم!

القصه - یادم کشید به نقاشی های اسماعیل - و آن همه دیوار که تلف شد و آن همه کاغذ که هدر شد و آن همه گوش... که بی-نوا، نوا...

 

/ 0 نظر / 83 بازدید