Dieu nЀxiste pas<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

به همبن زودي‌ي زود،
به طغياني سركش، تسليم خواهم شد،
دل و تن خواهم داد
روسپي خواهم بود
مثل من، دور خواهم شد
و تو در فاصله‌اي بي مانند
شاد خواهي بود
پشت اين سايه‌ي ماه،
نور كز كرده است
و دروغي ناموزون
ماي ِ ما را مي‌بلعد
دوست‌ات خواهم داشت
تو نخواهي دانست
و همه شب‌ها را
به گناهي كه نمي‌دانم من،
لعنت‌ام خواهي كرد.
دست‌هاي‌ام را مي‌بخشم،
چشم‌هاي‌ام را نيز
و صداقت، و همه‌ي دار و ندار ام را
تو به سرگشته‌گي‌ام مي خندی
و دروغ اين قرن،
خانه‌ام مي‌سوزد.
به همين زودي‌ي زود،
يك نفر خواهد مرد،
يك نفر دور از عشق، دور از آب، دور از باران
و نخواهي دانست،
نيمكت خسته‌ي شهر
شاهد خودفروشي‌هاي‌اش بوده.
به همين زودي‌ي زود،
تسليم خواهم شد... بي حرف، بي آواز...
و تو خواهي دانست
زنده‌گي بازي نيست،
زنده‌گي تجربه‌ي تلخ كثيفي ست كه خيلي خوب است!!
همه‌گان مي‌دانند،
سرنوشت از سر من سر رفته
و تو از من بودی
و من از تو رفتم
سيب‌ها كال نماندند
و تاريخ حياي من بود.
به همين زودي‌ي زود
گور امان را گم كرديم
حق به حق‌دار رسيد.
من اذان مي‌گويم
و زمين مي‌لرزد
و خدا: پوچ، برهنه، عريان
...
خوش‌به حال دل ِ تو

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرچم

پيروز باشيد.

Diba

"چه سيب هاي قشنگي ! حيات نشئه تنهايي است." لابد فکر می کنی: باز هم سهراب! نمی دانم!! اینجا صدای سهراب می آيد!

صبا نسیم

بگذار عادت کنم انگاه به امانت خواهم بود و موروثی خود را خواهم داد به درخت...می دانم بلدی هنوز توی حس شکفتن بلوغت باز لی لی بازی کنی و من...بگذار عادت کنم....

آفتاب پرست

به همين زودی زود؟!... سيبتو گاز بزن! بی خيال بقيه ش!

اشک

بسه دیگه نفهمممممم .اینا چیه مینویسی؟؟؟؟؟؟؟

adel

فوق العاده بود . فقط سيگار کم داشت ! چاکريم !

lnjaneb

داداش يه کمی يواش.

سارا محمدی

...الهام !...الهام تمام ...! چرا صدات در گلوم خس خس می کند... الهام ؟