پست های ارسال شده در آبان سال 1385

خانم معلم دست‌اش را مشت می‌کرد، رو به پنجره می‌ایستاد، چشم‌هاش را می‌بست و می‌کشید: آآآآآ..... نگاه‌اش می‌کردیم، دست‌هامان را ... ادامه مطلب
/ 3 نظر / 13 بازدید
این‌جا نشسته‌ام و خیال می‌کنم دل‌تنگ هیج‌کس نیستم.می‌نویسد: اگه بیام فرودگاه دنبال‌ات، بوس می‌دی؟می‌نویسم: هیچ‌وقت به خاطر این‌که میای دنبال‌ام ... ادامه مطلب
/ 3 نظر / 13 بازدید
تک مضراب   پشت‌نویس دست‌های من، هی تو انگشت بزن، هی من پلک می‌زنم. تمام دست‌های من مال ِ تو، هر چه‌قدر ... ادامه مطلب
/ 4 نظر / 14 بازدید
ماهی‌ها که حرف نمی‌زنند، فقط از دست آدم سُرمی‌خورند. دود سيگار که به آب تنگ سرايت می‌کند، اذيت می‌شوند؛ ولی ... ادامه مطلب
/ 14 نظر / 13 بازدید