365

همیشه‌ یک‌جایی توی زندگی، همه چیز یک‌ساله می‌شود و بعد از آن هرچه هست تکرار چیزی‌ست که دیگر تازه‌ نیست – نخواهد بود.

نمی‌دانم قرار بود چطور بشود یا اصلن چطور می‌توانست بشود. شبِ  یک که رسید، منتظر بودم، فکر می‌کردم زمان دیگر نخواهد گذشت، اما گذشت؛ به راحتی ِ 365 شب ِ پی در پی؛ بی من ِ بی تو.

هر چه که بگویم حق مطلب نمی‌شود، انصاف نمی‌شود، هیچ نمی‌شود.

ما را به آب دیده شب و روز ماجراست

زان رهگذر که بر سر کوی‌ش چرا رود
 

/ 0 نظر / 17 بازدید