روزی ما دوباره کبوترهای‌مان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.
روزی که کم‌ترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری‌ست.
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی‌بندند.
قفل
افسانه‌یست
و قلب
برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف، زندگی‌ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه
نبرم.
روزی که هر لب ترانه‌یست
تا کم‌ترین سرود، بوسه باشد.
روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود.
روزی که ما دوباره برای کبوترهای‌مان دانه بریزیم . . .

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی
که دیگر
نباشم.

 

/افق روشن – شاملو
 

/ 7 نظر / 12 بازدید
سردبیردیپلم

خدا از دهان شما و شاملو فقید بشنود ما که مانده اییم در چهار راهیی که نمی دانیم به کدام سو می رود .

تداعی

باز که همه چی رو برداشتی ...

بابک

تولدت مبارک دوست همیشه و هنوز

مریم

تولد تولد تولدت مبارک دوست جون شاد و سالم باشی همیشه[ماچ]

الهام

مرسی مریم عزیز. می بوسمت

بابک

الهام خان، تبریک تولد مستحبه جوابش واجب :D ما که خاطر شما رو خیلی می‌خوایم

الهام

بله... البته من شما رو به جا نیاوردم آقا بابک - به هر تقدیر ، ممنون