ريحانه صبحانه نمي‌خورد،
ريحانه 3 ساله است،
ريحانه موهاي فرفري دارد،
مادر اش براي‌اش خواهر آورده،
خواهر خيلي كوچك است.
من مي‌خندم.
تماشاي‌ات مي‌كنم.
تو مي گويي: من نيستم... بچه نمي‌خواهم...
مي‌گويم: نمي‌تواني از دست‌ام فرار كني.
عشوه‌ مي‌آيي... گوشه چشم نازك مي‌كني...
مي‌بوسم‌ات.
و مي‌رويم.
و مي‌گذرد.
و ريحانه بزرگ مي‌شود.
و تو نيستي.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 7 نظر / 2 بازدید
هيچ كس

از قديم گفتن درست کردن يه بچه فقط به لحظه ای لذت طلبی نياز داره ... ولی خريدن يه سگ کلی پول می خواد

negah

و تو نيستی ... ( طبعا از کم شانسی خودته ! ) ..... (:

elham

هنوز چيزی نشده سارا جون ام...

aftabparast

چيزه! بچه هم زير بارونش خوبه!....ما بيشتر!

unlnown

سلام پيشنهاد ميکنم کتاب مبانی نقد ادبی شميسا رو بخونيدو کتاب ليبيدو رو.

Diba

من که عاشق می شدم، ریحانه هنوز نبود! این روزها، ريحانه عاشق شده! و تو... نيستی...