پا به پاي پرومته مي‌آيم، آن بالا، نگاه‌ات قلب‌ام را مي‌لرزاند، آن بالا، صداي‌ات دست‌هاي‌ام را وسوسه مي‌كند، آن بالا، سكوت‌ات ديوانه‌ام مي‌كند، تخته سنگ‌ را رها مي‌كنم و از سر ِ راه ِ تمام ِ خاطرات‌ام كنار مي‌روم، تو مي‌ماني و بغض ِ ديرين‌ام. اسطوره از من مي‌ميرد و من مثل همه‌ي آن‌روزهاي دور دوست‌ات دارم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پايين‌تر انسان‌ها گِرد آتش نشسته‌اند، خدايان پرومته را نمي‌بخشند، برمي‌گردم و راه‌هاي آمده را، هنوز مي‌آيم.

/ 5 نظر / 2 بازدید
aftabparast

و من همچنان تو را دوست می دارم، يا به عبارت بهتر: و من همچنان دوست دارم تو عروس ننه م بشی!

آرش

پرسيدند که در آدم چه گويی؟ در دنيا تمامتر بود يا در بهشت؟ گفت: در دنيا تمامتر بود از بهر آنکه در بهشت در تهمتِ خود بود و در دنيا در تهمتِ عشق -------------------------------------------------- ---------- امیدوارم به زودی بهرهمند از دلنوشته های تازه تون باشم. شادتر از گذشته و امیدوار همچون گلهای آفتابگردان که چشم امیدشان به فرداهای روشن خواهد بود. در پناه معبد عشق

فرهاد

خاطراتت هم از سر راهت کنار مي روند. هنوز به فکر تغيير رشته هستی ؟؟

bamdad

من خيلی اين نوشته رو دوست دارم .... چندين بار خوندمش بازم ميخونم ...