و نماند هيچ‌اش الا هوس قمار ديگر

بالاخره بالا آوردم. همه‌ي خود ام را، همه‌ي تو را، همه‌ي لحظه‌ها را. جرعه‌ جرعه‌ي تشنه‌گي‌ام را صريح‌تر از بكارت مضحك زنده‌گي‌ام نوشيدم و بعد همه را يك‌جا عق زدم. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حالا ديگر از هواي رقيق اين حوالي نمي‌ترسم، از سرگيجه‌هاي تهوع، از بوي تند ِ جام‌هاي تهي...

حالا ديگر آن‌قدر آب از سر ام گذشته كه در درد تكرار هاي روزانه ناله نمي‌كنم.

طعم هرزه‌گي‌ و باران ِ بي خبر... پنج‌شنبه‌هاي اتفاقي... و كوچه‌هاي خلوت و بوسه‌هاي ديوانه.

كاش مي شد يك بار ديگر در آغوش‌ات بخواب‌ام و تو تمام ‌ام را در تمام ات ببلعي... 

/ 11 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

خيلی از اين شعر پايينی خوشم اومده ...خيلی ...هر بار هم که می خونمش انگار اونقدر نيرو بهم می ده که حس می کنم می تونم يه چيزی مثل همين خلق کنم

Diba

حيلت رها کن عاشقا! ديوانه شو ديوانه شو!

فانی

ادامه داشت پس! فرقی نمی کنه! هرچی شده باشه باز زندگی ادامه داره! يعنی همون : خوبه! باز کار زياد داره!

unknown

با اين صورت بندی همه دشواريهای ياد شده از ميان خواهد رفت ولی بر ضد انديشه کنار گذاشتن همه سيستمهای قماربازی اعتراض ديگری ممکن است وارد شود اين که در واقع خواستار بسيارچيز است. بنابراين پيشنهاد می کنم که اصل ميزس سيستم قماربازی طرد شده را با شرط کمتر سختگير آزادی مطلق به معنی n آزادی برای هر n مبادله کنيم. کارل پوپر

insencetive

pesar!to mani....esmet chie?

z

++ تو اين روز ها غنيمتی..........

فاطمه

باز هم بار ديگر در آغوشش ؟! نه ، کات !

bita

پيش از اينت بيش از اين انديشه عشاق بود....