ما ترک‌ها ضرب‌المثلی داریم که ترجمه‌ی همین‌جوری‌ش می‌شود: ظاهرم دیگران را می‌سوزاند و باطن‌‌م خودم را.

حکایت من است. آن‌ها که می‌شناسندم – ظاهرا – آی که حسرت یک لحظه جای من بودن می‌کشدشان – حق می‌دهم به‌شان خدا وکیلی.

آن‌ها که نمی‌شناسندم، بیش‌تر.

خودم؟! گاهی که خودم را نگاه می‌کنم، کیف می‌کنم – معیارهای کور و کچل زندگی را می‌چینم جلوم و هی ذوق می‌کنم که عجب آدم خوب و باحالی هستم  و چقدر موفق‌م و چقدر فیلان‌...

بعد؟! هیچ – کمی بعد یک‌هو یادم می‌آید که یک رگ خیلی مازوخیستی هم دارم که قویا پاش را می‌گذارد روی گلوم و فشار می‌دهد – من عاشق این معلم آلمانی هستم که گاهی که مجبور می‌شود فارسی بلغور کند می‌گوید: این‌ها که به ما فشار می‌دهند – مردها هم بلند بپوشند آستین.

من عاشق شدم. خیلی وقت پیش چهار سال – یا پنج سال قبل – اول‌ش هی نشستم و فکر کردم این هم یکی از همان عاشقی‌های یک بام و دو هواست (به جان ِ بچه‌م آن‌قدر کم‌سواد شده‌ام که ندانم این اصطلاح الان اصلن به من و شما ربط دارد یا نه - اما حس‌م می‌گوید خیلی بامسما است)، از آن عاشقی‌ها که پیش‌تر یک‌هو تصمیم می‌گرفتم که... وات اور ... لتر دو ایت ... و بعد از یک مدتی عینهو چی می‌پیچیدیم به پر و پای هم – من و عشق‌م.

اما نبود. این‌بار آن‌طور نبود (شاید هم هنوز آن‌طور نشده . :دی)

عاشق شدم. خیلی نرم – خیلی ملایم – خیلی ملوس – خیلی با نمک – دوست‌ش داشتم؟ خیلی.

شب‌ها و روزهای زیادی کنار هم بودیم – دارد می‌شود 12 سال و چند روز بعد می‌شود 2 سال‌ که با هم زندگی کرده‌ایم و آی چسبیده، آی...

با این‌حال – خدا شاهد است اگر یک ثانیه گذاشته باشم آب خوش از گلوی خودم و خودش پایین برود.

و چقدر نجیب است  این شاهزاده‌ی کوچولوی من که همین‌طور مهربان مانده‌است و کور شوم اگر دروغ بگویم – یک لگد هم حتا نزده تا حالا. (یادم باشد اسفند دود کنم براش)

2 سال گذشته از آن روزی که مثل همیشه دیر رسید سر قرار – با کوله‌باری از کتاب‌هایی که بهانه کرده بودم که برام بیاورد – البته قرار نبود بهانه باشد ها –

2 سال گذشت از روزی که نشستیم و چقدر حرف زدیم و چقدر دل‌م خواسته بود هیچ‌وقت جدا نشوم ازش، که بنشینیم همان‌جا و حرف بزند برام.

2 سال گذشت از روزی که ... آمد و ماند و نرفت و دنیا را عوض کرد.

ما ترک‌ها مثل‌های زیادی داریم اما هیچ‌کدام شبیه تو نیستند – شبیه تو و دل ِ بزرگ و سفیدت.  من می‌مانم و زبان قاصری که هیچ‌جور تو را توصیف نمی‌کند.

می‌خواهم چینی یاد بگیرم.

 

پ.ن. هر که به این عدد‌ها گیر بدهد – مشکل از خودش است!!

/ 1 نظر / 5 بازدید
سیاوش

تومون خودمونو کشته بیرونمون مردمو