در حال حاضر تنها چيزي كه بهم آرامش مي‌ده اينه كه يه پسر بچه‌ي 12 ساله باشم و با دوستام برم واستم سر يه كوچه‌ي بن بست و مسابقه بديم تا ببينيم كدوم‌امون مي‌تونه شاش‌اش رو اون‌قدر شوت!! كنه تا برسه به ديوار ته ِ كوچه كه روش نوشته: «مه‌ناز جان! دوست‌ات دارم»

بعد اش برگردم خونه، يه ليوان آب آناناس بخورم، چمدون‌ام رو ببندم و برم حافظيه.

 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ٢٦ اسفند ۱۳۸۳
تگ ها :