حرف‌هايي هم هست كه گفته يا ناگفته ماند اشان، هيچ مددي نمي‌دهد، همان‌ به‌تر كه ناشنيده بمانند.
براي ام‌شب ِ طولاني با حافظ غزلي خواندم:

«زخم ِ ظريف ِ عقربه در من بود
وقتي دايره كامل شد
معماري ِ بيابان
هم‌راه با روايت ِ عقربه تكرار شد
من با خيال و عقربه مخلوط بودم
و عقربه،
بر روي ِ يك بيابان
بيابان ِ ديگري مي‌ساخت.»

يدالله رويايي

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ٢٥ اسفند ۱۳۸۳
تگ ها :