قاصدك در دل ِ من، همه كور اند و كر اند...

پ.ن: من تجربه‌هايي با عشق داشته‌ام، يا فكر مي‌كنم كه داشته ام. به هر حال اگر چه آن‌هايي را كه خيلي دوست داشتم مي‌توان به راحتي به عنوان «محبت معمولي» تعريف كرد. با يك نفر براي مدتي كوتاه يا شايد حتا براي مدت طولاني خوب تا مي‌كردم، و او هم به نوبه‌ي خود با من خوب تا مي‌كرد. اين وسط عشق نقشي نداشت.
هم‌چنين: من نمي‌توانم بين عشقي كه به آدم‌ها دارم و عشقي كه به سگ‌ها دارم فرق بگذارم. وقتي بچه بودم و مشغول تماشاي كمدين‌ها در يك فيلم يا گوش كردن به كمدين‌ها در راديو نبودم، وقت زيادي صرف كشتي گرفتن روي فرش با سگ‌هاي مهرباني مي‌كردم كه داشتيم. و من هنوز هم از اين كارها زياد مي‌كنم. سگ‌ها خيلي زودتر از من خسته و گيج مي‌شوند و از رو مي‌روند. من براي هميشه مي‌توانم اين كار را ادامه دهم.

Slapstick – كورت وونه گات

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ٢۳ اسفند ۱۳۸۳
تگ ها :