«برو، دراگونس، برو، سگ ِ زرد روي از استخوان‌هاي كودك برگردانده. ريسمان‌اش فقط شندره‌هايي كثيف است كه شايد به آني پاره شود و آن‌ وقت... مي‌دانم كه سيرابي ندارد. به اميد ديدار دراگونس. سخت نگير. راحت باش و خاطرخواه ِ هميشه‌گي‌ات را فراموش نكن.»

پوست انداختن - فوئنتس

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ٧ اسفند ۱۳۸۳
تگ ها :