ام‌شب با تمام مردان‌‌ام مي‌رقصم. با تمام مردان‌ام كه زماني، به درستي يا به اشتباه عاشق‌ام شدند.ام‌شب، دل‌ مي‌دهم به عشق‌بازي‌ي ِ سر به هواي ِ اولين برف ِ شهر. ام‌شب اصلن براي‌ام مهم نيست كه در تمام ِ هفت آسمان يك ستاره هم ندارم؛ در عوض همين‌جا، روي همين زمين ِ خاكي‌ي ِ پست، هزار مرد مي‌شناسم، هزار زن، هزار انسان.
باشد به حساب زرنگي‌ام. باشد به حساب ِ دل ِ هرزه‌‌ام. باشد به حساب ِ تمام ِ شب‌هايي كه باور كردم كه دوست داشته‌ام، كه دوست داشته شده‌ام.
ام‌شب را براي تك تك مردان‌ام مي‌رقصم. مي‌رقصم، و سهم خود ام را از همه‌ي اين ستاره‌هايي كه چشمك مي‌زنند مي‌گيرم، مي‌بوسم‌ات. مي‌بوسم‌ات و آخرين دل‌خوشي‌ات را براي هميشه براي تو كنار مي‌گذارم.
ام‌شب را با آواز كودكي‌هاي‌ام مست مي‌نوشم، با برف‌هاي خيس ِ شب‌هاي ِ دير وقت، با بنفش‌هاي بي‌ربط، با شيشه‌هاي رنگي، با بوسه‌هاي دزدانه، با آدم‌هاي خسته‌اي كه مي‌گريزند. و مي‌گريزند و فراموش كرده‌اند زير ِ اين آسمان ِ تنها جايي براي تنهايي نيست.
گنجشك‌ ِ من! لانه‌ات دست نخورده مي‌ماند... براي دل‌خوشي‌هاي‌ات، براي دل‌خوشي‌هاي مهربان‌ات... و براي عزيزترين ِ مهربان‌ام... براي دوست ِ خوب ِ بزرگ‌ام...
براي همه‌ي من.

پ.ن: قول بده عاشق‌ می‌مانی... قول بده تا آسوده بميرم...

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳۸۳
تگ ها :