به آمارانتا گفت: «مي‌بيني چه‌قدر ساده است؟ مي‌گويد: دارد به خاطر عشق من مي‌ميرد، انگار من قولنج مزمن‌ام.» وقتي فرمانده‌ي جوان را نزديك پنجره‌ي او مرده يافتند، عقيده‌ي رمديوس خوشگله نسبت به گفته‌ي خود اش راسخ‌تر شد. گفت: «ديديد چه‌قدر ساده لوح بود!»

گارسيا ماركز – صد سال تنهايي

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ٥ بهمن ۱۳۸۳
تگ ها :