ش ك س ت

يك راه خوب ِ ما بودن، همين است كه مي بيني:
تو مي‌آيی
من مي‌روم
من مي‌آيم
تو مي‌روی
و هميشه يك نفر هست كه اشتباه مي‌كند

بند تنبان كانت كوتاه‌ترين ديوار اين حوالي‌ست. بهانه، بهانه‌ است، كليشه‌اي و پست مدرن هم ندارد. تنها شباهت من و تو، و تو و او و آن‌ها و بقيه، همين آدم‌ بودن ِ بي اعتبار امان است.
گاهي، دوست داري باور كني كه يك نفر هست كه راست مي‌گويد، مي‌خواهي باور كني كه يك نفر هست كه...
يك روز مي‌رسد كه خواب‌اش را هم نمي بيني ديگر و همين آدم بودن كذايي‌، وادار ات مي‌كند كه پشيمان هم نباشي، و بخندي، و بخندي، و به رسم همه‌ي آدم‌ها...

ضربان بهت ِ من، صداها را محو مي‌كند و من از اين سكوت بي‌زار ام... مي‌فهمي؟

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ٢٩ دی ۱۳۸۳
تگ ها :