در این روزهای لوکس، با کانسپتی به نام مرد خانه آشنا شده‌ایم، این پای‌مان را می‌اندازیم روی آن یکی پای‌مان و بهش فکر می‌کنیم.
 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳ آبان ۱۳٩۱
تگ ها :


 

اندر احوالات زنی که من‌ ام:

صبح بیدار می‌شوم، می‌نشینم پای پروپوزال – چشم‌م می‌افتد به لاک‌هام؛ سفید.

رنگ کلافه‌م می‌کند، پاک می‌کنم.

باز می‌نشینم پای پروپوزال – چشم‌م می‌افتد به ناخن‌هام؛ بی‌رنگ.

دل‌م می‌گیرد، نارنجی می‌کنم.

پروپوزال – چشم‌م می‌افتد به لاک‌هام... زرد می‌کنم، قرمز، آبی، صورتی، سبز، بنفش... آخرش باز سفید.

صفحه‌ی پروپوزال همین‌طور خالی مانده – شب شده – می‌خوابم.
 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱٢ آبان ۱۳٩۱
تگ ها :


 


به مخاطب خیلی خاص این روزها: 
یک زمانی هم چشم‌ت خشک می‌شود روی گوشه‌ی جی‌میل/ جی‌تاک. دل‌ت هم که هزار سال پیش پوسیده بود.

حالا نمی‌شد یک امروز را نروی بدوی؟ بمانی خانه و غر بزنی به جان من که آخ گرسنه‌ام و آخ تشنه‌ام و آخ این‌جای‌م درد می‌کند و آن‌جای‌م تیر می‌کشد و پیتزا می‌خواهم و سیگارم تمام شده...

نمی‌شد، نه؟
 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ٧ آبان ۱۳٩۱
تگ ها :


 

 


می‌گوید: چشم‌هات برق می‌زنند – مثل تیله‌های خیس.

دیروز گفته بود: چشم‌هات چه می‌خندند. 
 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۳ آبان ۱۳٩۱
تگ ها :