*

به جز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم
که شادی در همه عالم از این خوش
تر نمیدانم

گر از عشق
ت برون آیم به ما و من فرو نایم
ولیکن ما و من گفتن به عشق
ت در نمیدانم

ز بس کاندر غم عشق تو از پای آمدم تا سر
چنان بی پا و سر گشتم که پای از سر نمی
دانم

به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو
کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمی
دانم

دلی کو بود همدردم چنان گم گشت در دلبر
که بسیاری نظر کردم دل از دلبر نمی دانم


/
 عطار

 

 

**

مخاطب خیلی خاص این شعر من‌ ام؛ من ِ من ِ من.

شعر بالا را تقدیم می‌کنم به خودم و فقط خودم.

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۳ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :


 

این روزها کسی اسم دخترش را قاصدک می‌گذارد؟

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :