کمی بعدتر دل‌ت می‌خواهد، پیشانی‌ش را ببوسی و بگویی: برو.

بعد، دراز بکشی و چشم‌هات را ببندی.

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ٢۸ دی ۱۳٩٠
تگ ها :


 

قرار نبود این خبر آزرده‌ام کند، قرار نبود به جایی بربخورد، قرار نبود جمله‌ت که تمام شد زمین و زمان تاریک شود، قرار نبود من شرمنده‌ی دل‌م شوم، قرار نبود گریه کنم...

دیر آمدی که زود بروی؟

امتحان فردا را چه کنم؟
 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ٢٠ دی ۱۳٩٠
تگ ها :


 


عکس

آلبوم
 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ٩ دی ۱۳٩٠
تگ ها :