به کلاغ گفتند حرف بزن. گفت قار
گفتند بخند. گفت قار
گفتند گریه‌ای سر کن
گفت قار قار قار
و در قار کلاغ نبود هیچ
کلاغ حنجره اش زخم‌دار آوازی است
که پرندگان نمی‌خوانند…

// بیژن نجدی

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳۸٩
تگ ها :


 

هی گره موهای‌م را باز کرده بودم

هی شانه‌شان زده بودم

هی بلندتر شده بودند

هی بلندتر شده بودند

...

یک روز مرثیه‌های‌م تمام خواهند شد.

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۳ اسفند ۱۳۸٩
تگ ها :