می‌نویسم و پاک می‌کنم، برای تو از تو که شرح‌ حالی باشد از من ِ بی تو : امروز بر بلندترین تپه‌ی شهرمان فرفره‌یی رویید... نگو که دیگر فرفره‌ها را نمی‌بینی...

"من دوست‌م را دوست داشتم 
او اکنون از من دور شده است
بیش از این چیزی برای گفتن نیست.

شعر پایان می‌یابد 
به همان نرمی که آغاز شد :
من دوست‌م را دوست داشتم..."

/گلنگستون هیوز

 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :


 

ساده است ستایش گلی
چیدنش
و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد
ساده است بهره‌جویی از انسانی 
دوست داشتن‌ش بی‌ احساس عشقی 
او را وا نهادن و گفتن 
که دیگر نمی شناسم‌ش...


/مارگوت بیگل


  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :