جهان یک بُعد دارد؛ زمان.

و تو در مستقبل بعید، در بازه‌یی از یک تا یک همیشه زودتر از من می‌خوابی و دیرتر از من بیدار می شوی.

من و دل‌تنگی، دل‌هره، دل‌شوره، دل‌پیچه، دل... دار، دار، دار....

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۸ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :


 

365

همیشه‌ یک‌جایی توی زندگی، همه چیز یک‌ساله می‌شود و بعد از آن هرچه هست تکرار چیزی‌ست که دیگر تازه‌ نیست – نخواهد بود.

نمی‌دانم قرار بود چطور بشود یا اصلن چطور می‌توانست بشود. شبِ  یک که رسید، منتظر بودم، فکر می‌کردم زمان دیگر نخواهد گذشت، اما گذشت؛ به راحتی ِ 365 شب ِ پی در پی؛ بی من ِ بی تو.

هر چه که بگویم حق مطلب نمی‌شود، انصاف نمی‌شود، هیچ نمی‌شود.

ما را به آب دیده شب و روز ماجراست

زان رهگذر که بر سر کوی‌ش چرا رود
 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :


 

کمی بعدتر دل‌ت می‌خواهد، پیشانی‌ش را ببوسی و بگویی: برو.

بعد، دراز بکشی و چشم‌هات را ببندی.

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ٢۸ دی ۱۳٩٠
تگ ها :


 

قرار نبود این خبر آزرده‌ام کند، قرار نبود به جایی بربخورد، قرار نبود جمله‌ت که تمام شد زمین و زمان تاریک شود، قرار نبود من شرمنده‌ی دل‌م شوم، قرار نبود گریه کنم...

دیر آمدی که زود بروی؟

امتحان فردا را چه کنم؟
 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ٢٠ دی ۱۳٩٠
تگ ها :


 


عکس

آلبوم
 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ٩ دی ۱۳٩٠
تگ ها :


 

خواب ‌دیدم در انتظار تولد پسرم هستم. می‌گفتم اسم‌ش را می‌گذارم دامون، کسی می‌گفت آراز....

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ٢۸ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :


 

کسی یادش هست من گفته باشم عشق بی‌هوده است ؟ بی‌جا است و نا تمام است و نیست اصلن؟

تا به حال گفته بودم؟

نه –

خب، الان می‌گویم...

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :


 

آدم‌ها همیشه تنها می‌مانند.

و من، دل‌م تنگ می‌شود برای کسی که حافظ را از بر بود و فال که می‌گرفت از دل ِ من بود و محبت خودش. دل‌م تنگ می‌شود برای...

اصلن می‌دانی، چرا بی‌راهه برویم، دل‌م تنگ می‌‌شود برات دوست بزرگ روزهای کوچک ِ من. کاش می‌خواندیَم، کاش دوست بودیم هنوز.

کاش می‌شد این روزهای تلخ شماره‌ت را بگیرم و برات گریه کنم تا خوب شوم... خوب ِ خوب ِ خوب.

ولی می‌دانی من همیشه تو را کنار گذاشتم، تو را که می‌‌خواستی نزدیک باشی به من. من هی هل‌ت می‌دادم که دور بایستی، که بشود که کسی باشد که باشد، همیشه باشد و گَرد عاشقی دل‌ش را نپوساند، و تو هی خواستی که نزدیک باشی.... حالا ببین که آن‌قدر رفته‌یی که دیگر کسی نیست برام حافظ بخواند و فال‌م را از لابه‌لای این روزهای پر درد بیرون بکشد...

کجایی مَرد؟

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ٢ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :


 

من درد تو را ز دست آسان ندهم

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ٢٦ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :


 

توی زندگی همه‌ی آدم‌ها یک صبحی هست که بیدار که می‌شوند، چشم‌شان می‌افتد به زخم، نگاه‌ش می‌کنند و می‌گویند چرا خوب نمی‌شوی؟ و بعد زخم خودشان را می‌بوسند و راه می‌افتند و می‌روند دنبال زندگی‌شان.

گاهی خوب می‌شود، گاهی نمی‌شود.

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :


 

مجنون خواست که پیش لیلی نامه‌ای نویسد
قلم در دست گرفت

خیالِ تو مقیمِ چشم است
و نامِ تو از زبان خالی نیست
ذکرِ تو در صمیم جان جای دارد
پس نامه پیش کی نویسم
چون تو در این محله‌ها می‌گردی

قلم بشکست
و کاغذ بدرید

/ مقالات مولانا

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :


 


و فی صدری لباناتٌ
إذا ضاق لها صدری
نکَتُّ الأرض بالکفِّ
و أبدیت لها سرّی
فمَهما تنبتُ الأرضُ
فذاک النّبتُ من بذری

در سینه رازهایی دارم
هر گاه سینه ام از آن ها به تنگ می آید
با دست بر زمین می کوبم
و راز دلم را برای زمین بازگو می کنم
پس هر گاه زمین گیاهی برویاند
آن گیاه
راز دل من است....

 

/علی بن ابیطالب (!؟)

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۸ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :


 

از وقتی برگشته‌ام هوای تهران خوب است؛ خیلی خوب است و من تبدیل شده‌ام به یک جاروبرقی که همه چیز را می‌خورد، زیاد می‌خورم، همه چیز می‌خورم. روزی 5-6 وعده می‌خورم، همیشه می‌خورم.
از وقتی برگشته‌ام می‌خورم؛ کباب، برنج، دوغ، چیپس، بستنی، فسنجان، آب‌گوشت (!)، مرغ، شیر، شیرینی، کیک، میوه، آش؛ این آش را زیاد می‌خورم... روی ترازو هم نمی‌روم، حدس می‌زنم 55 یا 56 شده باشم.
هوا خوب است و من دل‌تنگ‌ام، خسته‌ام، حوصله ندارم و هیستری ِ خوردن؛ زیاد خوردن – افتاده به جان‌م.
این جای خالی گنده توی دل‌م پر نمی‌شود... با هیچ‌چیز پر نمی‌شود.
 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ٦ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :


 

ابری بالا سرت گرفتم
گفتم:
گنجشکی در قلب‌م لانه کرده
چتری روی سرت گرفت
گفت:
دوست‌ت دارم
رفتید
ابرم روی سرم
خیس خیس خیس
نبض‌م گنجشک می‌زند

/ جلیل صفر بیگی
 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :


 

همه‌چی از یاد آدم می‌ره،
مگه یادش
که همیشه
یادشه

/حسین پناهی
 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢٥ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :


 


"و دوست‌ت دارم چیز تازه‌ای نیست، معذالک، چیزی است که بیش‌تر از هر چیز دوست دارم"



  / یدالله رویایی

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :


 

"هیچ‌کس برای دیگری نمی‌نویسد، چیزهایی که می‌خواهم بنویسم هرگز موجب نخواهد شد آن دیگری که دوست‌ش دارم مرا دوست بدارد. نوشتار دقیقن همان عرصه‌ای است که «تو آن‌جا نیستی»

این آغاز نوشتن است."

*رولان بارت

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱٧ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :


 

   

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱٥ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :


 

ما بدهکاریم 

به کسانی که صمیمانه از ما پرسیدند 
معذرت می‌خواهم چندم مرداد است؟
و نگفتیم 
چون‌که مرداد 

گور عشق گل خون‌رنگ دل ما بوده است  ...

"حسین پناهی"

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱٤ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :


 


می‌رسی و زمان می‌ایستد؛ جان ِ دل... 
 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :